
(دلشدگان) ما دلشدگان مستِ می از جامِ الستیمچون آبِ زلالیم،همینیم که هستیم بی پرده بگویم سخن از سرّ خرابات مانند خلیلیم، که بتها بِشِکستیم از بندِ تظاهر برهیدیم، چو حلاج بر پای درختی که شَود دار،نشستیم از ظاهرِ ما باطنِ ما جمله عیان است ما فارق ازین مردُمِ بیگانه پرستیم ای مدّعیان خُرده به عشاق نگیرید مرغانِ هواییم ، که از دام بجستیم نویسنده :داود اشرفی مهابادی...
ادامه مطلب
شعر طنز دلبر از من گِله دارد ، چکنموای عجب حوصله دارد،چکنم خانه میخواهد و ماشینِ پژودَم به دَم مسئله دارد، چکنم مُبلِ آنتیک، بخواهد ز فرنگمشکلِ داخله دارد، چکنم بخشِ سفلیٰ بُود آبادیشانبا ژنو فاصله دارد ،چکنم میزند ، طعنه مرا چون پدرشیک قشون عایله دارد، چکنم زایمان کرده ام از نق زدنشمادری قابله دارد، چکنم شُده چون گربه ی عابد بخداهمه شب نافله دارد، چکنم ناتوانم که بگویم سخنیچون به لب هلهله دارد، چکنم منم و غصه ی عالم به دلمزندگی غایله دارد، چکنم رفته از خاطرِ من، صورتکشبسکه او مشغله دارد، چکنم خ...
ادامه مطلب