شعر طنز
دلبر از من گِله دارد ، چکنم
وای عجب حوصله دارد،چکنم
خانه میخواهد و ماشینِ پژو
دَم به دَم مسئله دارد، چکنم
مُبلِ آنتیک، بخواهد ز فرنگ
مشکلِ داخله دارد، چکنم
بخشِ سفلیٰ بُود آبادیشان
با ژنو فاصله دارد ،چکنم
میزند ، طعنه مرا چون پدرش
یک قشون عایله دارد، چکنم
زایمان کرده ام از نق زدنش
مادری قابله دارد، چکنم
شُده چون گربه ی عابد بخدا
همه شب نافله دارد، چکنم
ناتوانم که بگویم سخنی
چون به لب هلهله دارد، چکنم
منم و غصه ی عالم به دلم
زندگی غایله دارد، چکنم
رفته از خاطرِ من، صورتکش
بسکه او مشغله دارد، چکنم
خانه ام روی گُسل بنا شده
پشتِ هم زلزله دارد، چکنم
من غلامم ، نَکه شوهر بَرِ او!
باز از من گِله دارد، چکنم
نویسنده :داود اشرفی مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 141