خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «زبان مرغ میدانم» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

نه زخم زبان نزنیم

  • نیلوبلاگ

    نه #زخم زبان نزنیم منی که به زور بخشی از زندگی خودم را به یاد می آورم این روزها به گذشته ام افتخار می کنم و همسایه و همشهری ام را با هزار حرف درشت سرزنش می کنم و در حالی از او عیب می جویم که خود سراپا عیبم را نمی بینم!من یاد گرفته ام با هر اتفاقی کارشناس شوم و نظر بدهم ولی فراموش کرده ام قانون دنیا را دنیایی که ناجور تقاص می گیرد. از پاکی ها و اصالت ها دم می زنم ولی هنوز نفهمیده ام هیچ چیز ابدی نیست. بی پولی، بیماری، بی آبرویی، شادی، غم و... فقط سهم همسایه ام نیست و دیر یا زود در خانه ی مرا هم خواهد زد؟ تفاخر کردن به ارزش ها بد نیست اما نه وقتی که به قیمت تحقیر یک هم نوع باشد. منم منم ها چیزی جز غرور بیجا نیست و همه می دانند به اسم تقوا و با پوشیدن لباس معصومیت تا به حال چه دل شکستن های...

    ادامه مطلب