نه #زخم زبان نزنیم
منی که به زور بخشی از زندگی خودم را به یاد می آورم این روزها به گذشته ام افتخار می کنم و همسایه و همشهری ام را با هزار حرف درشت سرزنش می کنم و در حالی از او عیب می جویم که خود سراپا عیبم را نمی بینم!
من یاد گرفته ام با هر اتفاقی کارشناس شوم و نظر بدهم ولی فراموش کرده ام قانون دنیا را دنیایی که ناجور تقاص می گیرد. از پاکی ها و اصالت ها دم می زنم ولی هنوز نفهمیده ام هیچ چیز ابدی نیست. بی پولی، بیماری، بی آبرویی، شادی، غم و... فقط سهم همسایه ام نیست و دیر یا زود در خانه ی مرا هم خواهد زد؟ تفاخر کردن به ارزش ها بد نیست اما نه وقتی که به قیمت تحقیر یک هم نوع باشد. منم منم ها چیزی جز غرور بیجا نیست و همه می دانند به اسم تقوا و با پوشیدن لباس معصومیت تا به حال چه دل شکستن هایی رخ نداده؟ و من اگر ثانیه ای خودم را جای طرف مقابلم قرار دادم و مشکلش را مشکل خودم فرض کردم، شک نکنید قدری بیشتر از قبل به انتخاب کلماتی که از دهانم جاری می کنم فکر خواهم کرد. نه هیچ وقت در قد و قواره ام نیست که از بد بیاری های یک انسان سوءاستفاده؛ شجره نامه به حساب طيبه ام را رو کنم! نامه اعمال هر کسی تا روز قیامت محفوظ است روزی که پرده ها کنار می رود و چه بسا همسایه من از خیلی جهات از من پر ادعا سرتر باشد. باید مواظب باشم از این به بعد چیزی نگویم که خدای نکرده ثانیه ای جای اون بالا سری نشسته باشم و کلا" هیچ وقت از بالا به کسی نگاه نکنم تا فردا که مصیبت ها درب خانه ام را زد همسایه ام اگر مرحم درد هایم نشد لا اقل نمکی بر روی زخم هایم نباشد! /
نویسنده :علیرضا اشرفی مهابادی
ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 155