
(زیبا) زیبا تر از آنی که غزل گوی تو باشمیا شاعرِ شوریده ی گیسوی تو باشم دل خواسته از من که بگیرم سَرِ زلفتآشفته ی آن قامتِ دلجوی تو باشم آواره چو مجنون بنشینم سَرِ کویتافسون شُده از نرگسِ جادوی تو باشم صیاد تو باشی و منم صیدِ نگاهتدر گاهِ شکار آمده آهوی تو باشم مژگانِ قشنگت بزند تیرِ خلاصمیا کشته به آن خنجرِ ابروی تو باشم باید که به من حق بدهی تا به قیامتمانندِ گدایی به دَرِ کوی تو باشم نویسنده :داود اشرفی مهابادی...
ادامه مطلب
( زیبای ری) آنقدر گفتی زِ مستی، با من ای زیبای ریعاقبت نوشیدم از ، چشمانِ مستَت جامِ می چون شُدم مخمورِ آن ، چشمانِ شهلا از شرابشاعری را پیشه کردم، با تو ای! فرخنده پی دل ببریدم ز غیر و چون سپردم دست توشد برایم همچو فروردینِ خرّم ،ماه دی دلبری کردی ز من ،منهم برایت عاشقیکی ! چنین عیشی نموده در جهان، جمشید کی گر نباشی همنشینم، زندگی بی حاصل استبی تو ای زیبا! نمی ارزد پشیزی ،ملک ری نویسنده :داود اشرفی مهابادیxa0...
ادامه مطلب