
(غریبی) هرچه ناله کردم از جان، اشک همراهی نکردسینه ام سنگین شد از غربت، ولی! آهی نکرد دستِ تنها بودم و غم در دلم جولان گرفتاز جفا در حقِ این درمانده کوتاهی نکرد یارِ بی انصافِ من میدید و ذوقی می نموداین چنین نامهربانی ، هیچ بدخواهی نکرد باز ممنونم از آن دشمن که حالم را چو دیدخنده بر این بینوا ، از روی آگاهی نکرد گرچه تنها در غریبی سوختم اما! یقینهیچ یوسف را چنین تقدیر در چاهی نکرد نویسنده :داود اشرفی مهابادی ...
ادامه مطلب