
(فاصله) گرچه در کاخِ بلندت همه شب مهمانیستکوخِ ما دربدران کوچه ی بی سامانیست آن طرف خنده و این سو همه اش ناله و آهوای از این دل که چنین در قفسی زندانیست مثلِ آرامشِ ساحل دلتان می ماندغافل از آنکه هوا در دلِ ما طوفانیست بینِ ما فاصله افتاده و خود می دانیخانه در باد یقین ، عاقبتش ویرانیست دردِ امثالِ تو بی دردیِ مزمن باشددردِ ما مردمِ بیچاره فقط بی نانیست می زنم بوسه به لبهای ترک خورده ی جامشوکران ...
ادامه مطلب