
(فاصله)
گرچه در کاخِ بلندت همه شب مهمانیست
کوخِ ما دربدران کوچه ی بی سامانیست
آن طرف خنده و این سو همه اش ناله و آه
وای از این دل که چنین در قفسی زندانیست
مثلِ آرامشِ ساحل دلتان می ماند
غافل از آنکه هوا در دلِ ما طوفانیست
بینِ ما فاصله افتاده و خود می دانی
خانه در باد یقین ، عاقبتش ویرانیست
دردِ امثالِ تو بی دردیِ مزمن باشد
دردِ ما مردمِ بیچاره فقط بی نانیست
می زنم بوسه به لبهای ترک خورده ی جام
شوکران قسمتِ ما در شبِ بی ایمانیست
حرفِ آخر سخنی سخت ولی تکراریست
چشمِ ما سوته دلان ، روز و شبش بارانیست
نویسنده :داود اشرفی مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب: فاصله,
نویسنده:
بازدید: 156