
نه #زخم زبان نزنیم منی که به زور بخشی از زندگی خودم را به یاد می آورم این روزها به گذشته ام افتخار می کنم و همسایه و همشهری ام را با هزار حرف درشت سرزنش می کنم و در حالی از او عیب می جویم که خود سراپا عیبم را نمی بینم!من یاد گرفته ام با هر اتفاقی کارشناس شوم و نظر بدهم ولی فراموش کرده ام قانون دنیا را دنیایی که ناجور تقاص می گیرد. از پاکی ها و اصالت ها دم می زنم ولی هنوز نفهمیده ام هیچ چیز ابدی نیست. بی پولی، بیماری، بی آبرویی، شادی، غم و... فقط سهم همسایه ام نیست و دیر یا زود در خانه ی مرا...
ادامه مطلب