خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «پاییز تنهایی خواجه امیری» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

(پاییز)

  • نیلوبلاگ

    (پاییز) پاییز آمد،اُفتان و خیزانیک بارِ دیگر،پیش از زمستان منهم برایش، خواندم ترانهبا صوتِ دلکش،در کُنجِ ایوان گفتم غزلها،در وصفِ حالشدل را سپردم،بر دستِ باران در آن هیاهو ،برگی زِ شاخهافتاد و گفتا،با چشمِ گریان ای آنکه اینک،گشتی غزل خوانبیهوده دلخوش،منشین به سامان هر چند زیبا،پاییز باشداما! نباشد،همچون بهاران من روزگاری،سرسبز بودمسرسخت و سرکش،در باد و طوفان اما فتادم،اینک به پایتدر کوچه باغی،غمگین و لرزان تا با نگاهی،بر من بدانیدنیا ندارد،مهری به خوبان این را چو گفتا،بادی به ناگهبنمود او را،از...

    ادامه مطلب
  • (زخم تنهایی)

  • نیلوبلاگ

    (زخم تنهایی) زخم تنهایی من تاول ناسور شدهداد از این دل که چنین بی کس و مهجور شده بسکه بی مهری و کین دیده ام از چرخِ فلکزندگی در نظرم وصله ی ناجور شده اندرین شهر بلاخیز که من زاده شدمعشق٬ از خاطره ها رفته و نافور شده مرده احساسِ گلِ سرخ در آغوش هَزارناله ی زاغ سیه ٬ گوشه ی ماهور شده خنجر از پشت زدن دسته گل یاران استشاهدم این همه مرد است که در گور شده کس به کس نیست درین شهر پر از تنهاییلوطی از معرفت و جود و کرم دور شده این میانه دل خونین وش من مینالدهمچو (عیّار) که همناله ی تنبور شده نویسنده :داود...

    ادامه مطلب