خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «یاد دارم که شبی» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

سپهبد سلیمانی، رزمندهu200cای که خونَش از عملیاتu200cهایش خطرu200cناکu200cتر است

  • نیلوبلاگ

    گزارش باشگاه خبرنگاران جوان از انتقامی سخت؛سپهبد سلیمانی، رزمندهای که خونَش از عملیاتهایش خطرناکتر است + تصاویرسپهبد سلیمانی، سرداری بود که امروز خونَش از عملیاتهایش خطرناکتر خواهد بود.به گزارش...

    ادامه مطلب
  • نشدکه بگم

  • نیلوبلاگ

    هیچ وقت نشد بهت بگم دنیایی که تو رو داره، دنیای منه.نشد که بگم حرف های اسمت، الفبای منه.آره نشد که بگم رد پاهات روزمین، عبادتگاهxa0منه.نشد اما ازتو گفتن، به خدا کار منه.پشت به هر چی که گذشته است،همه حال...

    ادامه مطلب
  • عاشقان حسین یاد حسینی ها

  • نیلوبلاگ

    #عاشقان_حسین_ع_ #یاد_حسینی_ها علیرضااشرفی_مهابادیxa0لیست_شماره_یک محرم که می شود آدم قشنگ جای خالی بعضی ازرفقا و آدم های این دستگاه و حس می کنه، گاهی صداشون تو گوش تو هست، گاهی دارند اون وسط های هیئت را...

    ادامه مطلب
  • (یاد دارم)

  • نیلوبلاگ

    (یاد دارم) یاد دارم یک شبی ناخوانده مهمانم شدیخیره ماندی بر نگاهم ، برقِ چشمانم شدی در غروبی سرد و بی احساس با آغوشِ بازآتشی سوزنده در فصلِ زمستانم شدی من کویری تشنه بودم ،تشنه تر از جوی آبدر کشاکش با عطش،یکباره بارانم شدی مرده بودم در تعصب های خشکِ جاهلیچون دمِ عیسی روان در جسمِ بی جانم شدی من شدم مجنون، تو هم لیلای بی پروای مندر شبانگاهِ تَباهی،شمعِ تابانم شدی راهِ کج بر من نمودی ، راست تا اقلیمِ عشقباعثِ آوارگی از ملکِ کنعانم شدی تازه چشمانم به چشمانِ تو عادت کرده بودبیخبر رفتی و خون بر چشمِ ...

    ادامه مطلب