شرمنده ام

خرید بک لینک

اگه هنوز وایستادم و تو نشسته ای ؛ شرمنده ام!
اگه رو به آسمون دلت بساطم رو پهن کردم و شما هفت پشت غریبه به ما ترکیب خودت رو چیده ای
من شرمنده ام!
اگه وسط بهار، سرما تو پوست ما رفته ولی درعوض شما با گل های قالی هم عکس یادگاری داری...

اگه هنوزم بلانسبت این زندگی نفس می کشیم و محو دوست داشتنتیم و شما بی خبر از اندازه ی دوست داشتن ما...

اگه نتونستم برسونم به وقت دزدکی دوست داشتنت زبان آدمیزاد چقدر می گیرد...

صد وای از شبی که غم و عشق و مذهبت در هم به جانم می رسد.
جانان من بگذار که بپرسم این
منِ در خیالم با شما روبرو را، میهمانید یا میزبان؟
آخر باخیالت دوباره امشب همنشینم.
و باز شرمنده ام.

از صدای قلم ،از پریشانی دل ،از جدایی،از همان وقتهاکه نبودی، از صبوری از صبوری از صبوری...وای از خیال تو چقدر شرمنده ام.

✍علیرضا اشرفی مَهابادی

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: چهارشنبه 29 بهمن 1399 ساعت: 6:03

صفحه بندی