راه حج بسته شده نه راه مسلمانی
هنوز مرثیه تمام نشده بود که ارثیه ی پدری را با چنگ و دندان مشت مشت به سمت خود ،کشیدیم راه مکه از میان داراییهای ناحق ما می ،گذرد نخواهیم چیزی را که حق ما نیست برش
گردانیم.
رسیده ایم به خان ،آخر با ربا تمام پرهایمان
ریخته ، فهمیده ایم برش گردانیم.
چشمهای ناپاکمان برای هزار و اندمین بار می چرخد، نمی خواهیم خسته ،ایم سر فرود آوریم زمین را بنگریم دیر نیست برش گردانیم... طوفان بداخلاقی و ظلم و ستم حالمان را خوب نکرده باید دل آزرده را برش گردانیم.
دشمنی
ها و حسادتها چیزی به ما اضافه نکرد جاده ی لغزان و بیم ناکش را تا ته نمی رویم همین امروز برش گردانیم
دست مان گاهی در جیب خودمان نرفت خجل
هستیم
اما برش گردانیم. و برش گردانیم تا بهی ته گرفته را یک طرف دیگر این غذا ما را از گرسنگی نجات میدهد! دوست من در طول عمر لحظاتی پیش می آید که هیچ توضیحی برایش نداریم اما میتوانیم با تمام وجود تصمیم بگیریم و فرمان را با تمام وجود برش گردانیم اشتباه آن است که راه غلط را اذعان ولی بازهم درونش پا بگذاریم
نه راه مسلمانی از اراده دلها و اذهان پاک ما می گذرد مکه هیچ تضمینی بابت زلالی نیست !
نویسنده :علیرضا اشرفی مهابادی بهمن 1395
ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 92