( جوانی)

خرید بک لینک

( جوانی)

ای خوشا! عهدِ جوانی که مرا یاری بود
دل در اندیشه ی پیوستنِ دلداری بود

آتشی بود، در آن جمله وجودم می سوخت
عاشقی در رگ و اجزای تنم جاری بود...

یار می آمد و من، مستِ حضورش بودم
تا به آغوشِ لبش، فاصله چون تاری بود

گاهِ دیدارِ روخش، دیده ی من میلرزید
اشکِ چشمانِ تَرم، شبنمِ خونباری بود

ای دریغا ! که دگر ،عهدِ جوانی طی شد
آن زمانی که مَرا ، رونقِ بازاری بود

نویسنده:داود اشرفی مهابادی

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: جوانی پوست,جوانی شمع ره,جوانی پوست صورت,جوانی صورت,جوانی و نوجوانی,جوانی قوامی,جوانی حسین قوامی,جوانی دانه,جوانی کجایی,جوانی که سگ شد, نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:34

صفحه بندی