گفتم که بیا تاکه بشینم به تماشا
آن صورتِ زیبنده ی آیینه نمارا
تا با نگهت، یک غزلی تازه سرایم
در خلوتِ آغوشِ تو ای دلبرِ رعنا
با من بنشینی و بشینم به کنارت
آسوده شوم از غمِ دیرینه ی دنیا
دستانِ نوازش گرِ من زلفِ تو گیرد
بردست و زَنَد ، حلقه به آن جعدِ فریبا
اما! چه کنم حرفِ مرا گوش نکردی
دادی تو به این خسته زِ جان وعده ی فردا
رفتی و دگر هیچ خبر از تو نیامد
ای گمشده در خاطرها همچو معمّا
تنها منم و یادِ تو در قلبِ حزینم
شبهای دراز و دِلِ لبریزِ تمنا
نویسنده :داود اشرفی مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب: گمشده ها,گمشده در ترجمه,گمشده سریال ترکی,گمشده های ثبت احوال,گمشده کارت ملی,گمشده سریال,گمشده عشق,گمشده محمد طاها,گمشده شناسنامه,گمشده من آریان,
نویسنده:
بازدید: 188