(می دانم)

خرید بک لینک

(می دانم)

هوا بس ناجوانمردانه دلگیر است می دانم
جرس در سینه چون شیری به زنجیر است می دانم

نمی خواهی بمانی یک دمی دیگر به دردستان
دِلت مانندِ من از زندگی سیر است می دانم

کسی درکی ندارد از تو ای تنهای بی سامان
فضا اندر جهان در حالِ تغیر است می دانم

نگو دیگر زِ بی مهری که آیینی نوین گشته
زمین آلوده بر انصارِ تکفیر است می دانم

بیا با من بشین ای خسته تر از سازِ ناکوکم
که غم اینجا بُرون از حّدِ تفسیر است می دانم

ولیکن با تمامِ غصه ها در این جهان اینک
رها کن نا امیدی را،نگو دیر است می دانم

بگو از عشق...چون درمان کند هر دردِ بی درمان
دریغا! عشق...هم امروزه تزویر است می دانم

نویسنده :داود اشرفی مهابادی

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: می دانم قسمت این است,میدانم حالا سالهاست,میدانم دوستم نداری,میدانم که نمیدانم,می دانم که,می دانم قسمتم این است,مي دانم,چه میدانم,زبان مرغ میدانم,می دانم که می ایی, نویسنده: بازدید: 221 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:32

صفحه بندی