
(حسین آمد...
حسین آمد که با ما راز گوید
سخن از شیوه ی پرواز گوید
بگوید حق چو خواهی جان فدا کن
به عزت خوش نشین،ذلّت رها کن
که بودن با مضلت خود فروشیست
سبب بر فقرِ انسانها خَموشیست
بزن فریاد از بیدادِ گردون
بکش تن را چو من در آتش و خون
فدا کن جانِ خود را با شجاعت
مکن با نکبَتِ دنیا قناعت
که بودن با حقارت، ننگِ مرداست
دَران روزی که هنگامِ نبرداست
زِ من آموز مردی را به دوران
مَنم ابری که دارد، شوقِ باران
پیامم این بُود مُردن به عزت
بُود نیکوتَر از ماندن به ذلّت
نویسنده :داود اشرفی مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب: حسین آمد به میدان و,حسین آمد به میدان,نام حسین آمد,کاروان حسین آمده در کربلا,
نویسنده:
بازدید: 172