بازار عاشقی

خرید بک لینک
چه شبی است امشب...

گهواره ای در حسرت سرباز شش ماهه اش دیگر نمی جنبد!

عمه ی خمیده قامتی ستون خیمه های سوخته شده است!

یک کاروان بی کسی، تب بیمار کربلا رابالا برده است، علی بن حسین(ع) مرداس افتاده به بستر قافله ای است که در آتش جهالت سپاه عمر
می سوزد...

گوشواره فدایت بابا، گوش هایم هم چیزی نیست، کجایی بابای مهربونم، بغض کردن یادم رفته است می ترسم بعد از آن ظهر عطش در دریای اشک هایم همه غرق شوند!

چقدر غربت درد دارد آقا... تاریکی ودرد تازیانه که چیزی نیست... خارجی خوانده شدن درد دارد ارباب!

تمام حرم امشب فریادی شده است، تاابد به گوش انسانیت برساند کوه ظلم های روا شده در کربلارا... کمی که بگذرد حامیانی به پا می خیزند تا عدالت تنها نماند...

شما بگویید کاروانی که بعد از ظهر عاشورا، غریب و غم زده مانده است،سر عزیزشان را به سوی کوفه وبرای عبید الله می برند، خیمه هایشان را را آتش می زنند، جز فرار به بیابان چه راهی دارد؟؟؟

رخت اسیری را در قواره زینبی بریدند که از محمد (ص)فاطمه (س) علی (ع) و حسن (ع)تمرین نشکستن کرده بود،زینب با قیمت های بازار عاشقی آشناست، کربلا مقتل حسین (ع)نیست، زینب(س) که باشد کربلا مدفن ظلم و ظالم می شود...

هزار و چهارصد سال است هرسال حسین (ع)و حق زنده و پلیدی می میرد! حسین سروری است که همه چیزش را به قربانگاه آورد اسماعیل پشت اسماعیل...
فرزند مولود کعبه رسم دلبری از خدا راحفظ است! نگاهی به بالای نیزه کنید، گوش کنید، چه صوت زیبایی دارد، قاری ای قرآن تلاوت می کند که تنش را در زیر سم اسبان جا گذاشته است...
عشقت مبارک آقای تمام تاریخ!

نویسنده :علیرضا اشرفی مهابادی [(پیشکش به خاتون سه ساله دشت کربلا، رقیه (س)،)]شام غریبان 1395

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: بازار عاشقی,بازار عشق و عاشقی, نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 21:29

صفحه بندی