(باران رسید)

خرید بک لینک

(باران رسید)

بعدِ ماهِ مهربانِ مهر ، چون آبان رسید
نم نمک ، هنگامه ی رقصیدنِ باران رسید

با نویدِ نوبهارِ سبز و خرم ، توده ای
همچو چترِ سایه گستر ، بر سَرِ بستان رسید

آسمانِ شهرِ قصه،دوده را از چهره شُست
زآن که شورِ زندگی،از سوی کوهستان رسید

غصه های باغبانِ خسته از دلواپسی
با صدای ناودانِ خانه ها پایان رسید

در کویرِ تشنه کامِ خفته در آغوشِ مرگ
جانِ تازه بر قناتِ مانده از جریان رسید

بوی عطرِ پونه های رُسته در دامانِ جوی
چون نسیمِ صبحِ دم،بر شامه ی دهقان رسید

مژده،مژده، چشمه ی خشکیده در دامانِ دشت
از برای سینه ی تف دیده ات،مهمان رسید


نویسنده : داود اشرفی مهابادی

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: رسیدن باران به پدرش, نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 13:40

صفحه بندی