.jpg)
بنام مادروبنام نوازشگرفرزند
سلام مادر
روزت مبارک
سختمه بخوام باهات رودرروحرف بزنم برای همین ترجیح دادم حرفای دلم روبنویسم...
ای باغبان دل،دل همچون شیشه ی مرانشکستی وازخطاهایم گذشتی...گاهی حس کردم علف هرزی شده ام دراین دشت وسیع اماتوهمچنان ازمن مراقبت کردی ومرادوباره به عمل آوردی...ای شقایق زندگی من تاتوهستی زندگی بایدکردوجان بایدداد...
مادرم...تنهابهانه برای نفس کشیدن من..بی توهیچم واماباتوبایدبارسنگینی راتحمل کنم وباخودبه دوش بکشم...
چین وچروک های روی دستانت،زخم های رودلت وغم های درون سینه ات راچه کنم...مادری که ازابتداتاکنون تنهامرهم دردهایمان بوده است حال چه کسی بااوهمنشینی میکند؟
مادرم
شایدبیست ساله شده باشم امامن همان کودک سیزده سال قبلم که هرروزصبح باصدای گرم ودلنشین توازخواب پامیشدوبوسه های پرازمهرت ملکه ی ذهن من بود...
مادرجان گاهی دلم هوس میکندبچگی کنم وتورامحکم درآغوش بگیرم وبانازوعشوه های خودم همان عزیزدردانه ی خانه قلبت بمانم....گاهی دلم میخواهددستانم رابگیری ومرابه مغازه ببری وبرایم بیسکویت مادربخری،دلم برای زمانی تنگ شده است که مراراهی مدرسه میکردی...واماحال من آن کودک سالهای قبلم که دلش همچون شیشه میشکندوپشت پرده هزاران هزارحرف ناگفته دارد...زمان چه زودمیگذرد...گاهی خیلی بیشترازسنم فهمیدم،زمانی که دوست داشتم بیشترعاشقانه هایم توباشی به بیراهه رفتم وجاده ی یک طرفه ای راتجربه کردم که کمرم راشکست ودلم راهمچون شیشه شکست...مادرم این توبودی که به روی خودنیاوردی ومرابخشیدی...خیلی سخت تقاص دادم اماگذشت،گذشت همچون ایام کودکی...
باتوآرامم وبی تودنیابرایم جهنم است....
دوستت دارم مادرای تک ستاره ی عشق وای ماه شب چهارده
روزت مبارک...
نویسنده :م اشرفی مهابادی
به مناسبت روز مادر تقدیم به تمامی مادران ایران زمین شد
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 125