مرورگذشته (به بهانه موفقیت یکی از پرونده های قنات)
ما نبودیم اما بر خلاف این روزها مثل اینکه خیلی فراتر از تصورعجیب ما شده بودند!
بزرگتر ها تعریف می کنند :
اصلاً هیچ شباهتی باالان نداشت، آب قنات خیلی زیادبود.
کدخدا، خدایی بود برای خودش!
رعیت ها جونشون و برای یه قطره آب کف دستشون می گذاشتند،ترس کیلویی چند؟
همونی که تو ماه رمضون با زبون روزه درو می کرد به وقتش خونش که جوش می اومد، یه آدم دیگه ای می شد.
خبرها اینطور می رسید که بعضی ها پررو شدند و به حق خودشون قانع نیستند، حرف حسابم حالیشون نبود.
قنات اون روزها همه چیز آبادی بود!
بالاخره اون تصمیم عجیب و تاریخی گرفته شد و حکم اینجوری بود که همه باید باشند!
روی سکوی ادبشون می کنیم ایستادند و حرف هاشون درست یا غلط باد هوا نبود. صبح حادثه از راه رسید مقصد محل تقسیم آب، آبادی میلاگرد.
خون ارباب و رعیت باهم جوش اومده بود،نبودیم اماآخرین افسانه ی شهر همان آن جا رقم خوردو نبرد با میلاجرد بخشی از تاریخ ما شد.
غارت گر نبودیم اما به نشانه ی اعتراض و برای سر جا نشاندنشان هر کسی کاری کرد اما فقط با مردهایی کار داشتیم که به تراز تقسیم آب چنگ انداخته بودند صدای پای اتحاد در مهاباد و صدای ترس و پشیمانی از آن آبادی به گوش می رسید، از جزییات کار چیزی نمی دانم اما چند نفری را هم گویا برای اتمام حجت سوار بر خر، دست بسته آوردند ولایت
و بعد با میانجیگری خوانین محلی رهایشان کردند.
البته بهای تصمیم و کاری که کرده بودند را هم مردم دادند.
گذشته ها گذشته و امروزکسی حق ندارد درگیر شود و دوران بزن بزن و دعوا نیست اما تو اون دوره شاید تنها راه بود
افسانه ها شاید پر از اغراق باشندو پر از اشتباه اما قطعاً پر از درس های جالب اند.
ما امروز به اندازه ی طول تاریخ با همه ی محیط و مردم پیرامونمان دوست هستیم و پر از نسبت و نقاط مشترک اما این باعث نخواهد شد از حقمان بگذریم!
قنات اون روزها ملاک عشق به مهاباد بود اما امروز ملاک چیست؟
به کدام در باید گفت که دیوار بشنود؟
شما بگو چی کار کردند با ما؟
چرا فقط هر چهارسال همه به فکر ما می افتند؟
کدخدا الان کیه؟
بچه های شهرتون برای یه لقمه بخور و نمیر راهی کجا شدند؟
دردهای مگو رو با کی باید گفت، آخه شیخی هم دیگه نیست، هست؟
راستی من دیروز یه کیسه خاک از چاه آزادگان برای باغچه ی خشکیده خانه مان برداشتم از همین جا از کل مردم شریف زواره حلالیت می طلبم، از ماست که بر ماست!!!و حتماً ماست سیاه هم وجود دارد اگر بگویند بعضی ها، ما هم باید باور کنیم.
در پایان موفقیت یکی از پرونده های قنات و به مردم، مالکین، مسئولین،اعضای زحمت کش شورای قنات و همه ی فکرهای متحد تبریک می گویم.
نویسنده :علیرضااشرفی مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...