
(بی بهانه)
بی بهانه دلِ من در تب و تاب افتاده است
مثلِ ماهی که برون از دلِ آب افتاده است
هیچ کس میلِ خریداری این دل نکند
بسکه این لجه ی خون مست و خراب افتاده است
علت آن است که امشب درِ میخانه ی عشق
چشمِ ماتم زده بر جامِ شراب افتاده است
چشم من دیده و دل گشته گرفتار هوس
بی جهت نیست که جانم به عذاب افتاده است
حال و روزِ دلِ دیوانه و بی پروایم
مثلِ اشک است که از سیخِ کباب افتاده است
ناله های دلِ شوریده به جایی نرسد
این شکاریست که در چنگِ عقاب افتاده است
نویسنده :داود اشرفی مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب: بهانه,
نویسنده:
بازدید: 164