دنیای من پر از تناقض است،در پیش خلق ودرعیان لباس انسان ها را می پوشم ولی خدا می داند من که هستم.
ستارالعیوبی اش آبرویم شده وگرنه خالق مرتب می بیند که گاهی از حیوانات هم پست ترم.
کیلو کیلوحرف های قشنگ رادرطول شبانه روزجابجاکرده ایم اما دریغ ازذره ای عمل به آن.کاش به آنچه میگفتیم ایمان داشتیم!
زیرا آنگاه بین حرف تاعمل مازمین تا آسمان فاصله نبودوآن تناقض هادر وجودخودمان کمتر بود.
من ایمانم راگم کرده ام،پایه های ایمان تقلیدی ام سست است،تضادظاهروباطن همه ی آدم هابخاطر منافع دوگانه است امّاایمان یعنی فقط یک چیز،یعنی یارومی روم ویا زنگی زنگ.
مصلحت هم گاهی مجوز این دوگاتگی است.این روزها بلاتکلیفیم چون به هر آنچه می گوییم از ته قلب نرسیده ایم،سکته های ناقصی هستیم که گاهی رد می شویم وگاهی ...
جامعه پرازقوانین،شو،میتینگ و سخنرانی های زیبا است پراز نمایش اما پا به کوچه و خیابان که می گذاریم،نمی بینیمش.
قوانینی که اجرا نشوند یا نصفه ودلخواه جریان یا افرادی خاص تفسیر شونددل معتقدین را هم خالی می کند چه رسد به کسانی که وسط میدان تردیدو آزمایش قرار است اعتقادی پیدا کنند.
نویسنده :علیرضا اشرفی مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 161