یکسال_گذشت
دلنوشته
به نام خدایی که شما عاشقانه می پرستیدش. قبل از آغاز کلام بیزارم از هر آن که از شما نردبانی ساخت برای بالا بردن خویش. وبیزارم از هر آن چه طعمش خوشایندی دیگران و ناخوشی شما باشد.
شهدای, عزیز چه زود انس و الفت ما یکساله شد. خواب آمدنتان که تعبیر شد یک دنیا حس غرور به ما دست داد. آمدنتان بهانه ای بود برای جمع کردن مایی که خیلی وقت بود از هم دور شده بودیم و ازشما حرف نمی زدیم. بهانه ای بود برای یادآوری خون ریخته شده 16دسته گل پرپر ازبهترین و عزیز ترین فرزندان این خطه.تلنگر عجیبی بود برای مرور بهایی که پرداخته بودیم ، برای تحول رفتار و کردار هر کسی از ما که ته دلش صاف بوداما...
آمدنتان نه تنهاآرامش هیچ کسی را برهم نزد که سخاوتمندانه آرام قلب های مشوش ما گشتید. چیزی از ما کم نشد و همان چهار تیکه استخوان بی نام و نشان تان سند اعتبار امثال من شد که بی اعتبارم و پیش خدا، پیش مشکلاتم،در مصاف نا امیدی ها و تردید ها، جلوی احساس تنهایی کردن ها، رو به تمام خستگی هایم پشتیبانم بود. در محکمه ی انصاف باید اعتراف کرد شهدای, گمنام, فارغ از تمام مراسم های این چند وقت ، فراتر از تبلیغاتی که بوده و هست مامن و پناه درد مردمان من بوده اند.
هر بار از کنارتان رد می شوم خجالت می کشم از شما، که چه قدر شعار دادم! که چه قدر آرمانتان را به بازی گرفتم، که چه قدر سطحی و زمینی نگاهتان می کردم! پشت به تمام مغازه هایی که شاید در کنارتان باز شد مردان و زنانی هم پیدا می شوند که عطرو بوی شما را گرفته اند. راهی خانه ی این روزهای شما اگر شویم، اهتزاز پرچم های سه رنگ وطنی را می بینیم که استواریش از شماست و جاذبه اش دیدنی است وطن من با تمام کمی ها و کاستی هایش سرزمینی است که ازآن من است. و خوب می دانم من و تمام کسانی که در این جغرافیا هستیم تا آخرین لحظه ی عمر به شما مدیونیم.به خاطر همه ی گم شدن هایمان ما را ببخشید. سالی آمد و رفت. چون سال ها در پیش داریم دعایمان کنید که بمانیم پای عهدی که بستیم. روحتان شاد.
1397/04/29
نویسنده:علیرضا_اشرفی_مهاباد,ی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 145