صدات

خرید بک لینک

صدات
از روزی که آقاجان گوشی رو گرفت من ازتو و صدات یکجا محروم شدم!
حالا من بودم و دلی خوش به یه عکس یادگاری از تو که از ترس گاهی بین کتاب دین و زندگی ام پنهانت می کردم و به حق که تمام دین و زندگیم شده بودی، گاهی لا به لای کتاب جغرافیای استانم قایمت می کردم تا هیچ وقت فراموش نکنم جغرافیای من تویی.
چه شب های که دلتنگ صدای تو بودنم اون قدری از چشمام سرریز می کرد که مامان می اومد واسه دلداری!
که دخترم، الان سن و سالی نداری، بابات صلاحت رو می خواد، که چه می دونم یه احساس زودگذره، خودت رو به درس و مشق مشغول کن... که هیچ وقت این احساس من گذر نکرد و درس و مدرسه هیچ وقت جای خالی صدای آشنایم رو پر نکرد!
دلتنگی هام رو ریختم تو خودم،همیشه برام سوال بود که آقاپسر چی می گفتی پشت خط پیرم کردی؟! یه شب که نفس هام رو شمردم حسابش از دستم دررفت، رد تو رو توی تموم دم و بازدمام دیدم. جای عکس تو این روزها وسط کتاب هاییه که نوشتم، کلی کاغذ وسیاه کردم و خیلی ها مخاطبم شده اند، کتاب زندگیم و می گیرند تو دستشون، ولی دست های خود من خالیه،مخاطب تمام نوشتن هام عاشقی هاشون و می بینم و حسرت می خورم که یه پلان دونفره، چی میگم حتی یک عکس دونفره هم با تو ندارم. آقا جان یه روز بهم گفت سمیه بابا ته دلت حلالم کن گفتم چی میگی آقا جان. گفت بابا به خدا فکر نمی کردم یه دختر بچه دبیرستانی بتونه عاشق باشه،سرم رو از خجالت پایین انداختم گفتم آقا جان بچه ی سر به هوایی نبودم ها ولی صداش، آقا جان آوای عجیبی داشت یه جور آرامش،آقا جان من دست خودم نبود، ! نمی دونم چی باعث شد ولی به آقا جان خیلی از درد دل هام و گفتم جز اینکه هنوز برام سواله اگر با زیر و بم کلمه ها بهم فهموندی که دوستم داری، اگه همونی بودی که می گفتی چرا یه بار دیگه، فقط یه بار سعی نکردی تکرارش کنی تا لااقل تلاشت رو ببینم؟! خودم به خودم جواب میدم شاید زورش نرسیده سمیه خانم. حتماً نرسیده.
مثل من که فقط زورم به قلم و کاغذهام میرسه، مثل آقا جان که زورش فقط به گوشی تلفن رسیده، مثل مامان که زورش به قول حرف های اون ایام آقا جانم به درست تربیت کردن یدونه دخترش نرسیده بود یا بازم مثل خودم که زورم به فراموش کردن تو نمیرسه.گاهی وقت ها زور آدم نمیرسه. به هیچ جا نمیرسه.
بخیل نیستم بازم خدا رو شکر داره تو قصه کلاغه به خونش میرسه!!!


نویسنده :علیرضااشرفی_مهابادی

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:44

صفحه بندی