منِ آدم

خرید بک لینک

امروز یه دور به گذشتم زدم و چند دور از روی خودم رد شدم.وقتی از قالب خودم بیرون اومدم چند قدم اونورتر وایستادم به دادخواهی.گاهی یقه ی علیرضانام قصم روگرفتم وگاهی دستاشو...

دلم چند بارآه کشیدخسته که شدم ناله زدم، از خودم که بدم اومد راه افتادم که نگام به خودم نیافته ولی تهش برگشتم تا یه بار دیگه ببینمش و بهش بگم با همه ی بالا و پایین ها دوست دارم علیرضا . فقط از تو انتظار دارم که ...

منِ آدم ،محتاج به اینم که یه روزی بی رودربایستی آینه باشم وعیب ها و خوبی هامو ببینم ،زشتی ها و قشنگی هامو ببینم که یادم نره من کی ام ؟چی ام؟دست گیرم بشه کجامو کجا نیستم.امروز یه سری به خودم زدم تا فردا روزی ازش فرار نکنم . مختصاتمو که فهمیدم نشستم به خط خطی کردن ،به رسم یه شکل تازه و خواستنی تر.به سنگای واکنده به یه دل سیر حرف های مگو.خدا کنه حریف خودم بشم.

خدا جونم شکرت امروز بعد از مدت ها شد و به حساب خودم رسیدم.

التماس دعا.

نویسنده :علیرضااشرفی مهابادی

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:32

صفحه بندی