گاهی ردشدن ساده نیست. دنیای تو یه جایی گیر میکنه و خلاصی هم نداره. هزار راه پیش پای تو، ولی قدم از قدم بر نمی داری،نه که نخواسته باشی، جراتش رو نداری. ته بازی که حرف نمی زنی یا حرفی زده ای که به پاش نجنگیده ای بازنده ی محضی.
دل و داده ای ولی تو حصار خودت . بازنده ؛فردای وحشتناک تو در راهه پس بشکن به خودت این چهاردیواری لعنتی رو. فریاد بزن، بگذار گاهی رسوا باشی تا یک سکوت ادامه دارمسخره . جنگ امروز تو اول با خود خودته.تکلیفت رو لااقل با خودت روشن کن. دلت رو صندوقچه ی راز های سنگین نکن. گیر و گورات و وابکن.سعی کن بعد هر بارناامیدی بذر امید تازه تر و مرغوبتری بیابی و بکاری. که کار دنیا به امید است به کاشت و داشت و
... برداشتش هر چه باشدقبول، آقا اسمش را تقدیرمی گذاری حرفی نیست ، اصلاً هر چه خدا بخواهد همان ولی بعد داستان تلاش کردن.
کاش درک می کردیم آدمیزاد همون قدر که زنده ی گر ه ها ی زندگی است، اگر بازش نکنه و گرههاش بیش از حد کور بشه، هر لحظه کشته و خیالاتی همین گره ها میشه. هیچ وقت اجازه ندیم ردشدن بشه کابوس و خون دل خوردن کسب و کارمان .
نویسنده :علیرضااشرفی_مهابادی
خاطرات کهن مهاباد اصفهان...ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 146