خودم

خرید بک لینک

هیچ کس نفهمیده امّا من خیلی وقت است می دانم؛خودم نیستم.

این روزها دنبال خودم می گردم،کوچه ها و خیابان های زیادی را زیر پاکنده ام وهنوز ردی پیدا نکرده ام.بار آخری که دیدمش سودای سفر داشت.تولدش را که جشن گرفتند ،سی و یک ساله شد ولی دیگر نبود! مجسمه ای شبیه خود برای همه ی آنهایی که می شناختندش در من گذاشت و رفت. به قهر به یک دل پر از دست حال و روزش امّا می دانم روزی باز می گردد به این جسم و جان اگر به حدی از خودش برسد که دوستش داشته باشد ومن بی تاب آمدنش هستم با هر خلق وخوی تازه ای که راضی اش کند.باید خودش رابستاید.

عجیب آرامم چون مطمئنم با دست پر بازمی گردد چون خوب می داند من خود خودم را می خواهم واز ادا بازی مجسمه ها سخت بیزارم.

التماس دعا

دلنوشته(علیرضااشرفی-مهابادی)

خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 18:58

صفحه بندی