
(بی بهانه)بی بهانه دلِ من در تب و تاب افتاده استمثلِ ماهی که برون از دلِ آب افتاده است هیچ کس میلِ خریداری این دل نکندبسکه این لجه ی خون مست و خراب افتاده است علت آن است که امشب درِ میخانه ی عشق چشمِ ماتم زده بر جامِ شراب افتاده است چشم من دیده و دل گشته گرفتار هوسبی جهت نیست که جانم به عذاب افتاده است حال و روزِ دلِ دیوانه و بی پروایممثلِ اشک است که از سیخِ کباب افتاده است ناله های دلِ شوریده به...
ادامه مطلب
مرورگذشته (به بهانه موفقیت یکی از پرونده های قنات)ما نبودیم اما بر خلاف این روزها مثل اینکه خیلی فراتر از تصورعجیب ما شده بودند! بزرگتر ها تعریف می کنند :اصلاً هیچ شباهتی باالان نداشت، آب قنات خیلی زیادبود.کدخدا، خدایی بود برای خودش!رعیت ها جونشون و برای یه قطره آب کف دستشون می گذاشتند،ترس کیلویی چند؟همونی که تو ماه رمضون با زبون روزه درو می کرد به وقتش خونش که جوش می اومد، یه آدم دیگه ای می شد.خبرها اینطور می رسید که بعضی ها پررو شدند و به حق خودشون قانع نیستند، حرف حسابم حالیشون نبود.قنات اون ...
ادامه مطلب