خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «زبان» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

نه زخم زبان نزنیم

  • نیلوبلاگ

    نه #زخم زبان نزنیم منی که به زور بخشی از زندگی خودم را به یاد می آورم این روزها به گذشته ام افتخار می کنم و همسایه و همشهری ام را با هزار حرف درشت سرزنش می کنم و در حالی از او عیب می جویم که خود سراپا عیبم را نمی بینم!من یاد گرفته ام با هر اتفاقی کارشناس شوم و نظر بدهم ولی فراموش کرده ام قانون دنیا را دنیایی که ناجور تقاص می گیرد. از پاکی ها و اصالت ها دم می زنم ولی هنوز نفهمیده ام هیچ چیز ابدی نیست. بی پولی، بیماری، بی آبرویی، شادی، غم و... فقط سهم همسایه ام نیست و دیر یا زود در خانه ی مرا...

    ادامه مطلب
  • (می دانم)

  • نیلوبلاگ

    (می دانم) هوا بس ناجوانمردانه دلگیر است می دانمجرس در سینه چون شیری به زنجیر است می دانم نمی خواهی بمانی یک دمی دیگر به دردستاندِلت مانندِ من از زندگی سیر است می دانم کسی درکی ندارد از تو ای تنهای بی سامانفضا اندر جهان در حالِ تغیر است می دانم نگو دیگر زِ بی مهری که آیینی نوین گشتهزمین آلوده بر انصارِ تکفیر است می دانم بیا با من بشین ای خسته تر از سازِ ناکوکمکه غم اینجا بُرون از حّدِ تفسیر است می دانم ولیکن با تمامِ غصه ها در این جهان اینکرها کن نا امیدی را،نگو دیر است می دانم بگو از عشق...چون د...

    ادامه مطلب