
(زیبا) زیبا تر از آنی که غزل گوی تو باشمیا شاعرِ شوریده ی گیسوی تو باشم دل خواسته از من که بگیرم سَرِ زلفتآشفته ی آن قامتِ دلجوی تو باشم آواره چو مجنون بنشینم سَرِ کویتافسون شُده از نرگسِ جادوی تو باشم صیاد تو باشی و منم صیدِ نگاهتدر گاهِ شکار آمده آهوی تو باشم مژگانِ قشنگت بزند تیرِ خلاصمیا کشته به آن خنجرِ ابروی تو باشم باید که به من حق بدهی تا به قیامتمانندِ گدایی به دَرِ کوی تو باشم نویسنده :داود اشرفی مهابادی...
ادامه مطلب
شعر طنز دلبر از من گِله دارد ، چکنموای عجب حوصله دارد،چکنم خانه میخواهد و ماشینِ پژودَم به دَم مسئله دارد، چکنم مُبلِ آنتیک، بخواهد ز فرنگمشکلِ داخله دارد، چکنم بخشِ سفلیٰ بُود آبادیشانبا ژنو فاصله دارد ،چکنم میزند ، طعنه مرا چون پدرشیک قشون عایله دارد، چکنم زایمان کرده ام از نق زدنشمادری قابله دارد، چکنم شُده چون گربه ی عابد بخداهمه شب نافله دارد، چکنم ناتوانم که بگویم سخنیچون به لب هلهله دارد، چکنم منم و غصه ی عالم به دلمزندگی غایله دارد، چکنم رفته از خاطرِ من، صورتکشبسکه او مشغله دارد، چکنم خ...
ادامه مطلب
( زیبای ری) آنقدر گفتی زِ مستی، با من ای زیبای ریعاقبت نوشیدم از ، چشمانِ مستَت جامِ می چون شُدم مخمورِ آن ، چشمانِ شهلا از شرابشاعری را پیشه کردم، با تو ای! فرخنده پی دل ببریدم ز غیر و چون سپردم دست توشد برایم همچو فروردینِ خرّم ،ماه دی دلبری کردی ز من ،منهم برایت عاشقیکی ! چنین عیشی نموده در جهان، جمشید کی گر نباشی همنشینم، زندگی بی حاصل استبی تو ای زیبا! نمی ارزد پشیزی ،ملک ری نویسنده :داود اشرفی مهابادیxa0...
ادامه مطلب