خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «عشق شعر» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

(عشق)

  • نیلوبلاگ

    (عشق) از عشق گفتی،بامن چه زیبااین تشنه لب را، بُردی به دریا با من نشستی، در پای ساحلخواندی به گوشم،یک شعرِ زیبا شعری که در آن،شوری نهان بودنا گفتنی ها،از طورِ سینا خوابم پریشان،گردید با تودر سینه ام شد،یک بارِ بلوا دل را بُریدم،از هر تعلقبی من شُدم من،همچون مسیحا پا در رکابت،از خود گذشتمچون شد برایم،آسان معمّا بر دوش باری،با شوقِ دیدارآسوده خاطر،بُردم چلیپا همچون کبوتر، از آشیانمپرواز کردم،تا قاف عنقا دیگر چه گویم،از این حقیقتمجنون بداند، اسرارِ لیلا عیّار، امشب حلاج گشتهگوید اناالحق،تا صبحِ فرد...

    ادامه مطلب
  • (چکنم...) شعر طنز

  • نیلوبلاگ

    شعر طنز دلبر از من گِله دارد ، چکنموای عجب حوصله دارد،چکنم خانه میخواهد و ماشینِ پژودَم به دَم مسئله دارد، چکنم مُبلِ آنتیک، بخواهد ز فرنگمشکلِ داخله دارد، چکنم بخشِ سفلیٰ بُود آبادیشانبا ژنو فاصله دارد ،چکنم میزند ، طعنه مرا چون پدرشیک قشون عایله دارد، چکنم زایمان کرده ام از نق زدنشمادری قابله دارد، چکنم شُده چون گربه ی عابد بخداهمه شب نافله دارد، چکنم ناتوانم که بگویم سخنیچون به لب هلهله دارد، چکنم منم و غصه ی عالم به دلمزندگی غایله دارد، چکنم رفته از خاطرِ من، صورتکشبسکه او مشغله دارد، چکنم خ...

    ادامه مطلب