
(باران رسید) بعدِ ماهِ مهربانِ مهر ، چون آبان رسیدنم نمک ، هنگامه ی رقصیدنِ باران رسید با نویدِ نوبهارِ سبز و خرم ، توده ایهمچو چترِ سایه گستر ، بر سَرِ بستان رسید آسمانِ شهرِ قصه،دوده را از چهره شُستزآن که شورِ زندگی،از سوی کوهستان رسید غصه های باغبانِ خسته از دلواپسیبا صدای ناودانِ خانه ها پایان رسید در کویرِ تشنه کامِ خفته در آغوشِ مرگجانِ تازه بر قناتِ مانده از جریان رسید بوی عطرِ پونه های رُسته در دامانِ جویچون نسیمِ صبحِ دم،بر شامه ی دهقان رسید مژده،مژده، چشمه ی خشکیده در دامانِ دشتاز برای...
ادامه مطلب
(ناز) باز می آیی به مهمانیِ چشمانم بنازباز می خوانی به گوشم نغمه هایی دلنواز باز بازی می کنی با این دلم چون کودکیکَز هوس بر سیبِ سرخی می زَند یکباره گاز میبری دل از من و بی من به دریا میزنیگرچه می دانی که می دارم به آغوشت نیاز روی ماهت را بپوشانی به دستت در قنوتمیکنی دایم اقامه پیشِ چشمانمنماز گر چه تکلیفی ندارم در چنین کش واکشیلیک دلبستم که شاید! عشق گردد چاره ساز ای صدایت آشنا همچون تپش در قلبِ مناین بدان عاشق چو گُل عمرش نمی باشد، دراز نویسنده :داود اشرفی مهابادی...
ادامه مطلب