خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «پاییز شعر» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

(پاییز)

  • نیلوبلاگ

    (پاییز) پاییز آمد،اُفتان و خیزانیک بارِ دیگر،پیش از زمستان منهم برایش، خواندم ترانهبا صوتِ دلکش،در کُنجِ ایوان گفتم غزلها،در وصفِ حالشدل را سپردم،بر دستِ باران در آن هیاهو ،برگی زِ شاخهافتاد و گفتا،با چشمِ گریان ای آنکه اینک،گشتی غزل خوانبیهوده دلخوش،منشین به سامان هر چند زیبا،پاییز باشداما! نباشد،همچون بهاران من روزگاری،سرسبز بودمسرسخت و سرکش،در باد و طوفان اما فتادم،اینک به پایتدر کوچه باغی،غمگین و لرزان تا با نگاهی،بر من بدانیدنیا ندارد،مهری به خوبان این را چو گفتا،بادی به ناگهبنمود او را،از...

    ادامه مطلب
  • (چکنم...) شعر طنز

  • نیلوبلاگ

    شعر طنز دلبر از من گِله دارد ، چکنموای عجب حوصله دارد،چکنم خانه میخواهد و ماشینِ پژودَم به دَم مسئله دارد، چکنم مُبلِ آنتیک، بخواهد ز فرنگمشکلِ داخله دارد، چکنم بخشِ سفلیٰ بُود آبادیشانبا ژنو فاصله دارد ،چکنم میزند ، طعنه مرا چون پدرشیک قشون عایله دارد، چکنم زایمان کرده ام از نق زدنشمادری قابله دارد، چکنم شُده چون گربه ی عابد بخداهمه شب نافله دارد، چکنم ناتوانم که بگویم سخنیچون به لب هلهله دارد، چکنم منم و غصه ی عالم به دلمزندگی غایله دارد، چکنم رفته از خاطرِ من، صورتکشبسکه او مشغله دارد، چکنم خ...

    ادامه مطلب