
من_یک_پدرممن یک پدرم .بودنم را هیچگاه به رخ نمی کشم وبیشتر مواقع به چشم نمی آیم، شما از پدر بودن چه می دانید؟! از احساس مسئولیت، از آبرو و اعتبار پدرانه،از زانو درد و دیسک کمر و کارگری... از ایستادگی برای اعتقاد و طلب روزی حلال ...،از کم سو شدن چشم و رانندگی در جاده ها .. ، از بی پولی،از کج کردن گردن بخاطر.. از نداشتن چه می دانید؟! ازگاهی اعتماد از دست رفته به فرزند .. از نگرانی فردا و فرداها ..و چه می دانید یک وقت هایی پیش آمده که حسرت یک گریه به دل ما پدر ها مانده؟ می دانید یک وقت هایی به زور خندیده ایم ، یک لحظه هایی نقش یک آدم امیدوار را برای شما بازی کرده ایم و...عزیزان دوستتان داریم و همه ی این مشکلات زندگی را به عشق شما تحمل خواهیم کرد، بخاطر شما پر از امید زندگی خواهیم کرد، زیر...
ادامه مطلب
گزارش باشگاه خبرنگاران جوان از انتقامی سخت؛سپهبد سلیمانی، رزمندهای که خونَش از عملیاتهایش خطرناکتر است + تصاویرسپهبد سلیمانی، سرداری بود که امروز خونَش از عملیاتهایش خطرناکتر خواهد بود.به گزارش...
ادامه مطلب
شهید توکلی نابغه تاکتیک در عملیاتهای تفحص بودمسؤول کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح گفت: شهید توکلی با تجربه بسیاری که در تفحص از طلائیه تا شرهانی تا پنجوین عراق با همرزمان خود داشت هوشیار و...
ادامه مطلب
مرورگذشته (به بهانه موفقیت یکی از پرونده های قنات)ما نبودیم اما بر خلاف این روزها مثل اینکه خیلی فراتر از تصورعجیب ما شده بودند! بزرگتر ها تعریف می کنند :اصلاً هیچ شباهتی باالان نداشت، آب قنات خیلی زیادبود.کدخدا، خدایی بود برای خودش!رعیت ها جونشون و برای یه قطره آب کف دستشون می گذاشتند،ترس کیلویی چند؟همونی که تو ماه رمضون با زبون روزه درو می کرد به وقتش خونش که جوش می اومد، یه آدم دیگه ای می شد.خبرها اینطور می رسید که بعضی ها پررو شدند و به حق خودشون قانع نیستند، حرف حسابم حالیشون نبود.قنات اون روزها همه چیز آبادی بود!بالاخره اون تصمیم عجیب و تاریخی گرفته شد و حکم اینجوری بود که همه باید باشند...
ادامه مطلب
اعترافات ذهن خطرناک من _(3)نماز نمی خواندم و اصلا "اهل مسجد و هیئت نبودم... محرم شده بود، همه جا پر از پارچه های مشکی،پر از صدای تبل و سنج... پر از بی تابی... خوابم نمی برد، از شر کلافگی راهی کوچه شدم،همه جا از حسین (ع)مملو شده بود، بر سر سفره اش مهمان شدم، نمک گیر شدم، محرم ها گذشت و من هر ثانیه مجذوب کربلا... نذر کرده بودم اگر سهم من باشی،اگه خدا بخواد، کفش های همه ی هیئت رو جفت کنم، حالا محرم که تموم میشه دلم تنگ میشه برای خاک پاهای عزادارای حسین (ع).خانم، شما مرا به نماز واداشتی یا حسین (ع)؟! نویسنده :علیرضا اشرفی مهابادی، شهریور 1395...
ادامه مطلب
زمانی که کودکی را دیدم،کنار خیابان،ترازویی را در آغوش گرفته و خفتهنخُست گریستم و سپس آهی کشیدمو بعد از آن فریاد شدم ،در سکوتِ وهم آلودِ یک شهر اگر سیلابِ خون گیرد، امان از دیدگانِ مننباید خُرده کس گیرد، ز چشمِ خون فشانِ من که طاقت داده ام از کف،ز این اندوهِ بی پایانکُند کَر...گوشِ عالم را، در این ماتم فغانِ من خدوندا! تویی شاهد، به حالِ کودکی چون اوکه تصویری کَز او دیدم، بلا گشتهِ به جانِ من نمی دانم مقصر بر چنین رنجی ،که می باشدکه درد افتاده زین ماتم، به مغزِ استخوانِ من ولیکن این قَدَر دانم،به شهرِ خالی از وجدانبباید همچو تیغ آید، برون از جا زبانِ ...
ادامه مطلب
(یکی دارد) یکی دارد فلان جا خانه ای شیک نمای ساختمانش سنگ آنتیک یکی مستأجر و بی خانمان است نشسته در سرایی تنگ و تاریک یکی از بسکه خورده مرغ و شیشلیک شده چاق و تپل مانند پاتریک غضنفر هم فلافل را سه نونه چنان خورده که افتاده به تیک تیک یکی میرِ سفر قزاق و تاجیک به هندوستان و گرجستان و مکزیک قلی هم میرود پای پیاده به باغ رودخانه بهر پیکنیک یکی زار و نزار و آن یکی خیک یکی ژولیده پوش و آن یکی شیک یکی باید به مسئولینِ دلسوز بگوید مرحبا...احسنت... تبریک نویسنده :داود اشرفی مهابادی...
ادامه مطلب