
بعضی وقتها تمام بد بیاری ها را به چشمهای شور همسایه ی ،روبرویی خاله قدیمی عروس زن دایی عمه ی پدری و غیره ربط می دهیم در حالی که شیشه ی دیدمان شوره زده است و خوب نمی که همه آن قدر که ما فکر میکنیم به ما و زندگی ما نمی اندیشند اگر گاهی بیمار میشویم به ویروسها و میکروبها شک کنیم به رعایتبینیمنکردن بهداشت از جانب خودمان.این که تمام مشکلات را به دیگران نسبت دهیم باعث میشود نقش خودمان را فراموش کنیم و از همه کس طلبکار باشیم.انسان و قدرتش فراتر از آن است که با یک چشم خوردن از این رو به آن رو شودتخم مرغ...
ادامه مطلب
تخلفات فراوان واحد فنی و مهندسی شهرداری مهاباد اصفهان مگرمملکت بی قانون است ؟! u200bنارضایتی اهالی شهر مهاباد اصفهان از عملکرداستانداری اصفهانxa0فرمانداری اردستان وشهرداری وشورای اسلامی شهرمهاباد بالا گرفت هیچ کس پاسخ گو نیست.u200bu200bu200bu200bu200bu200b تخلفات فراوان واحد فنی...
ادامه مطلب
وقتی دیدمت و ازت خوشم اومد..وقتی بهت گفتم وکم بهم نگفتی..xa0وقتی تلاش کردیم و سختی کشیدیم..xa0وقتی با همه ی نه های دنیا بخاطرهم جنگیدیم،دیگه توقع نداشتم ی روزی اون طرف ماجرا تو روبه روم باشی و من مجبور با...
ادامه مطلب
(بی بهانه)بی بهانه دلِ من در تب و تاب افتاده استمثلِ ماهی که برون از دلِ آب افتاده است هیچ کس میلِ خریداری این دل نکندبسکه این لجه ی خون مست و خراب افتاده است علت آن است که امشب درِ میخانه ی عشق چشمِ ماتم زده بر جامِ شراب افتاده است چشم من دیده و دل گشته گرفتار هوسبی جهت نیست که جانم به عذاب افتاده است حال و روزِ دلِ دیوانه و بی پروایممثلِ اشک است که از سیخِ کباب افتاده است ناله های دلِ شوریده به...
ادامه مطلب
(غریبی) هرچه ناله کردم از جان، اشک همراهی نکردسینه ام سنگین شد از غربت، ولی! آهی نکرد دستِ تنها بودم و غم در دلم جولان گرفتاز جفا در حقِ این درمانده کوتاهی نکرد یارِ بی انصافِ من میدید و ذوقی می نموداین چنین نامهربانی ، هیچ بدخواهی نکرد باز ممنونم از آن دشمن که حالم را چو دیدخنده بر این بینوا ، از روی آگاهی نکرد گرچه تنها در غریبی سوختم اما! یقینهیچ یوسف را چنین تقدیر در چاهی نکرد نویسنده :داود اشرفی مهابادی ...
ادامه مطلب
(بی کسی) کس به کس اینجا محبّت را نمی دارد روابر رفیقان و عزیزانی به مانند شما بی جهت دل بر وفاداریِ این مردم مبندخانه ویران گشته اینجا از جفا کاریِ ما دل اگر دادی به ایشان، غرقه از خون می شودرسمشان این است و محرومند ، از مهر و وفا عشق در افکارشان یک واژه ی بیگانه استهمچو گل ، پژمرده حسّ ِ عاشقی در سینها نا اُمیدت می کند، هر کس که فکرش را کُنیغیرِ آن یکتای بی همتای ما...یعنی خدا آنچه را گفتم بُود یک قطره از دریای دردگر نداری باورم،این گوی و این میدان ، بیا نویسنده :داود اشرفی مهابادی...
ادامه مطلب