خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «یاد دارم یک غروب» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

من یک پدرم

  • نیلوبلاگ

    من_یک_پدرم‍من یک پدرم .بودنم را هیچگاه به رخ نمی کشم وبیشتر مواقع به چشم نمی آیم، شما از پدر بودن چه می دانید؟! از احساس مسئولیت، از آبرو و اعتبار پدرانه،از زانو درد و دیسک کمر و کارگری... از ایستادگی برای اعتقاد و طلب روزی حلال ...،از کم سو شدن چشم و رانندگی در جاده ها .. ، از بی پولی،از کج کردن گردن بخاطر.. از نداشتن چه می دانید؟! ازگاهی اعتماد از دست رفته به فرزند .. از نگرانی فردا و فرداها ..و چه می دانید یک وقت هایی پیش آمده که حسرت یک گریه به دل ما پدر ها مانده؟ می دانید یک وقت هایی به...

    ادامه مطلب
  • عاشقان حسین یاد حسینی ها

  • نیلوبلاگ

    #عاشقان_حسین_ع_ #یاد_حسینی_ها علیرضااشرفی_مهابادیxa0لیست_شماره_یک محرم که می شود آدم قشنگ جای خالی بعضی ازرفقا و آدم های این دستگاه و حس می کنه، گاهی صداشون تو گوش تو هست، گاهی دارند اون وسط های هیئت را...

    ادامه مطلب
  • شهید توکلی نابغه تاکتیک در عملیاتu200cهای تفحص بود

  • نیلوبلاگ

    شهید توکلی نابغه تاکتیک در عملیاتهای تفحص بودمسؤول کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح گفت: شهید توکلی با تجربه بسیاری که در تفحص از طلائیه تا شرهانی تا پنجوین عراق با همرزمان خود داشت هوشیار و...

    ادامه مطلب
  • مرورگذشته (به بهانه موفقیت یکی از پرونده های قنات)

  • نیلوبلاگ

    مرورگذشته (به بهانه موفقیت یکی از پرونده های قنات)ما نبودیم اما بر خلاف این روزها مثل اینکه خیلی فراتر از تصورعجیب ما شده بودند! بزرگتر ها تعریف می کنند :اصلاً هیچ شباهتی باالان نداشت، آب قنات خیلی زیادبود.کدخدا، خدایی بود برای خودش!رعیت ها جونشون و برای یه قطره آب کف دستشون می گذاشتند،ترس کیلویی چند؟همونی که تو ماه رمضون با زبون روزه درو می کرد به وقتش خونش که جوش می اومد، یه آدم دیگه ای می شد.خبرها اینطور می رسید که بعضی ها پررو شدند و به حق خودشون قانع نیستند، حرف حسابم حالیشون نبود.قنات اون ...

    ادامه مطلب
  • (یاد دارم)

  • نیلوبلاگ

    (یاد دارم) یاد دارم یک شبی ناخوانده مهمانم شدیخیره ماندی بر نگاهم ، برقِ چشمانم شدی در غروبی سرد و بی احساس با آغوشِ بازآتشی سوزنده در فصلِ زمستانم شدی من کویری تشنه بودم ،تشنه تر از جوی آبدر کشاکش با عطش،یکباره بارانم شدی مرده بودم در تعصب های خشکِ جاهلیچون دمِ عیسی روان در جسمِ بی جانم شدی من شدم مجنون، تو هم لیلای بی پروای مندر شبانگاهِ تَباهی،شمعِ تابانم شدی راهِ کج بر من نمودی ، راست تا اقلیمِ عشقباعثِ آوارگی از ملکِ کنعانم شدی تازه چشمانم به چشمانِ تو عادت کرده بودبیخبر رفتی و خون بر چشمِ ...

    ادامه مطلب
  • سکوتِ وهم آلودِ یک شهر

  • نیلوبلاگ

    زمانی که کودکی را دیدم،کنار خیابان،ترازویی را در آغوش گرفته و خفتهنخُست گریستم و سپس آهی کشیدمو بعد از آن فریاد شدم ،در سکوتِ وهم آلودِ یک شهر xa0 اگر سیلابِ خون گیرد، امان از دیدگانِ مننباید خُرده کس گیرد، ز چشمِ خون فشانِ من که طاقت داده ام از کف،ز این اندوهِ بی پایانکُند کَر...گوشِ عالم را، در این ماتم فغانِ من خدوندا! تویی شاهد، به حالِ کودکی چون اوکه تصویری کَز او دیدم، بلا گشتهِ به جانِ من نمی دانم مقصر بر چنین رنجی ،که می باشدکه درد افتاده زین ماتم، به مغزِ استخوانِ من ولیکن این قَدَر دان...

    ادامه مطلب
  • (یکی دارد)

  • نیلوبلاگ

    (یکی دارد) یکی دارد فلان جا خانه ای شیک نمای ساختمانش سنگ آنتیک یکی مستأجر و بی خانمان است نشسته در سرایی تنگ و تاریک یکی از بسکه خورده مرغ و شیشلیک شده چاق و تپل مانند پاتریک غضنفر هم فلافل را سه نونه چنان خورده که افتاده به تیک تیک یکی میرِ سفر قزاق و تاجیک به هندوستان و گرجستان و مکزیک قلی هم میرود پای پیاده به باغ رودخانه بهر پیکنیک یکی زار و نزار و آن یکی خیک یکی ژولیده پوش و آن یکی شیک یکی باید به مسئولینِ دلسوز بگوید مرحبا...احسنت... تبریک نویسنده :داود اشرفی مهابادی...

    ادامه مطلب