خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «مي دانم» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

(می دانم)

  • نیلوبلاگ

    (می دانم) هوا بس ناجوانمردانه دلگیر است می دانمجرس در سینه چون شیری به زنجیر است می دانم نمی خواهی بمانی یک دمی دیگر به دردستاندِلت مانندِ من از زندگی سیر است می دانم کسی درکی ندارد از تو ای تنهای بی سامانفضا اندر جهان در حالِ تغیر است می دانم نگو دیگر زِ بی مهری که آیینی نوین گشتهزمین آلوده بر انصارِ تکفیر است می دانم بیا با من بشین ای خسته تر از سازِ ناکوکمکه غم اینجا بُرون از حّدِ تفسیر است می دانم ولیکن با تمامِ غصه ها در این جهان اینکرها کن نا امیدی را،نگو دیر است می دانم بگو از عشق...چون درمان کند هر دردِ بی درماندریغا! عشق...هم امروزه تزویر است می دا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    می دانم قسمت این است | میدانم حالا سالهاست | میدانم دوستم نداری | میدانم که نمیدانم | می دانم که | می دانم قسمتم این است | مي دانم | چه میدانم | زبان مرغ میدانم | می دانم که می ایی