خاطرات کهن مهاباد اصفهان

متن مرتبط با «عشق من» در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان نوشته شده است

من یک پدرم

  • نیلوبلاگ

    من_یک_پدرم‍من یک پدرم .بودنم را هیچگاه به رخ نمی کشم وبیشتر مواقع به چشم نمی آیم، شما از پدر بودن چه می دانید؟! از احساس مسئولیت، از آبرو و اعتبار پدرانه،از زانو درد و دیسک کمر و کارگری... از ایستادگی برای اعتقاد و طلب روزی حلال ...،از کم سو شدن چشم و رانندگی در جاده ها .. ، از بی پولی،از کج کردن گردن بخاطر.. از نداشتن چه می دانید؟! ازگاهی اعتماد از دست رفته به فرزند .. از نگرانی فردا و فرداها ..و چه می دانید یک وقت هایی پیش آمده که حسرت یک گریه به دل ما پدر ها مانده؟ می دانید یک وقت هایی به...

    ادامه مطلب
  • مداحی تصویری منصورزند

  • نیلوبلاگ

    با سلام به بینندگان محترم . . امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری نمائید . نظرات شما بینندگان محترم سازنده خواهد بود . با تشكربروزترین وبلاگ مهاباد همیشه درانتظار شماست هرروز با مطالب جدید...هرهفته یک آهنگ زیبا از وب خاطرات پخش خواهد شد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شرمنده ام

  • نیلوبلاگ

    اگه هنوز وایستادم و تو نشسته ای ؛ شرمنده ام!اگه رو به آسمون دلت بساطم رو پهن کردم و شماxa0 هفت پشت غریبه به ما ترکیب خودت رو چیده ایxa0من شرمنده ام!اگه وسط بهار، سرما تو پوست ما رفته ولی درعوض شما با گل ...

    ادامه مطلب
  • سپهبد سلیمانی، رزمندهu200cای که خونَش از عملیاتu200cهایش خطرu200cناکu200cتر است

  • نیلوبلاگ

    گزارش باشگاه خبرنگاران جوان از انتقامی سخت؛سپهبد سلیمانی، رزمندهای که خونَش از عملیاتهایش خطرناکتر است + تصاویرسپهبد سلیمانی، سرداری بود که امروز خونَش از عملیاتهایش خطرناکتر خواهد بود.به گزارش...

    ادامه مطلب
  • گام اضافه ونابجاممنوع

  • نیلوبلاگ

    xa0مبتدی ترین پرتاب کنندهایxa0دیسک هم می دانند اگر فقط چند گام اضافه و نابجا برداشته باشند باوجود طولانی ترین پرتاب ها ،کارشان بی حاصل وانرژی شان را هدرداده اندو داوری اعلام می کند خطاااااا.برای قدم از قد...

    ادامه مطلب
  • هوالرحمن الرحیم

  • نیلوبلاگ

    قصه ی دوست داشتنxa0ادامه داردxa0زیراxa0درهای توبه همچنان باز است!!!xa0xa0نویسنده :علیرضا_اشرفی_مهابادیxa0...

    ادامه مطلب
  • منِ آدم

  • نیلوبلاگ

    امروز یه دور به گذشتم زدم و چند دور از روی خودم رد شدم.وقتی از قالب خودم بیرون اومدم چند قدم اونورتر وایستادم به دادخواهی.گاهی یقه ی علیرضانام قصم روگرفتم وگاهی دستاشو...xa0دلم چند بارآه کشیدخسته که شدم...

    ادامه مطلب
  • معاد من

  • نیلوبلاگ

    معاد همین جاست، وقتی تو با نگاهت از عشق می پرسی و من شرمنده ام!وقتی بعد رفتنت تمام نمی شوی و آتش می گیرد دلم..باور کن به مردن نیست، زنده به رستاخیز عشقم می خوانی و متهم و سر فکنده به نگفتن دوستت دارم می شوم!xa0نویسنده :علیرضااشرفی_مهابادی...

    ادامه مطلب
  • خانه ات آباد ذکر دل من

  • نیلوبلاگ

    خانه ات آباد ذکر دل من...مردمم پشت سر چندی است غیبت می کنند. تازگی ها گفتگواز تو برایم با خشونت می کنند !تاتهش خانه خرابت هستم اما این جماعت هم بوی گند منطق می دهند!!! من کجای کارم از دست تو شکوه گر ش...

    ادامه مطلب
  • سال شهدای گمنام مهاباد (برای دلم)

  • نیلوبلاگ

    یکسال_گذشتxa0دلنوشتهxa0به نام خدایی که شما عاشقانه می پرستیدش. قبل از آغاز کلام بیزارم از هر آن که از شما نردبانی ساخت برای بالا بردن خویش. وبیزارم از هر آن چه طعمش خوشایندی دیگران و ناخوشی شما باشد.شهدای,...

    ادامه مطلب
  • من من و تو تو و

  • نیلوبلاگ

    من در کنار توام اما نمی بینی ام!تو مرا در مقابلت می بینی بگذار ساده ترش کنم من به تو فکر می کنم اما تو به دیگری. چندقدم بر می داری نزدیک می شوی اما نمی ایستی مرا جا می گذاری در پشت سرت. سر به هوای دیگ...

    ادامه مطلب
  • تورا من چشم در راهم

  • نیلوبلاگ

    هربارپرشورترازقبل ساعت به وقت عاشقیستمن نیزهمین حوالیکناراسمان خدامنتظرمردمک های ساده وبی الایش وبه رنگ عشقنیامدالهه رازونیازمن معبودبی همتابازاین چه شورشی است که مراازخودبی خودکرده استای خالق عشق وای هم سفرشب های بی کسیکجایی؟هستم ولی خستمنه ازتو,نه ازبنده هاتبلکه ازخودم که مستموچه زیبامیگویدشاعر: ﻣﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﮑﺎﺭﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﮑﺎﺭ ؟خدایاتورامن چشم درراهم...تاریخ۱۳۹۵/۷/۱۳نویسنده :مسعوداشرفی مهابادی xa0...

    ادامه مطلب
  • (عشق)

  • نیلوبلاگ

    (عشق) از عشق گفتی،بامن چه زیبااین تشنه لب را، بُردی به دریا با من نشستی، در پای ساحلخواندی به گوشم،یک شعرِ زیبا شعری که در آن،شوری نهان بودنا گفتنی ها،از طورِ سینا خوابم پریشان،گردید با تودر سینه ام شد،یک بارِ بلوا دل را بُریدم،از هر تعلقبی من شُدم من،همچون مسیحا پا در رکابت،از خود گذشتمچون شد برایم،آسان معمّا بر دوش باری،با شوقِ دیدارآسوده خاطر،بُردم چلیپا همچون کبوتر، از آشیانمپرواز کردم،تا قاف عنقا دیگر چه گویم،از این حقیقتمجنون بداند، اسرارِ لیلا عیّار، امشب حلاج گشتهگوید اناالحق،تا صبحِ فرد...

    ادامه مطلب
  • اعترافات ذهن خطرناک من _(3)

  • نیلوبلاگ

    اعترافات ذهن خطرناک من _(3)نماز نمی خواندم و اصلا "اهل مسجد و هیئت نبودم... محرم شده بود، همه جا پر از پارچه های مشکی،پر از صدای تبل و سنج... پر از بی تابی... خوابم نمی برد، از شر کلافگی راهی کوچه شدم،همه جا از حسین (ع)مملو شده بود، بر سر سفره اش مهمان شدم، نمک گیر شدم، محرم ها گذشت و من هر ثانیه مجذوب کربلا... نذر کرده بودم اگر سهم من باشی،اگه خدا بخواد، کفش های همه ی هیئت رو جفت کنم، حالا محرم که تموم میشه دلم تنگ میشه برای خاک پاهای عزادارای حسین (ع).خانم، شما مرا به نماز واداشتی یا حسین (ع)؟...

    ادامه مطلب