(دو تن فقیر) - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 0:22
(دو تن فقیر) فقیری بگفتا به هم دردِ خویشکه دیشب چه خوردی تو ای دل پریش بگفتا که دیشب نخوردم مگربه مانند هر شب زِ خونِ جگر پَس از آن برفتم زِ دردِ شکمبه یک گوشه خفتم، درآغوشِ غم تو اینک بگو! دیشب ای بینواچه خوردی به دولت سرایت غذا بگفتا چه پرسی ! که دانی چو توتٓهی بوده انبانم از نانِ جو نخوردم غذایی،...
( جوانی) - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:34
( جوانی) ای خوشا! عهدِ جوانی که مرا یاری بود دل در اندیشه ی پیوستنِ دلداری بود آتشی بود، در آن جمله وجودم می سوختعاشقی در رگ و اجزای تنم جاری بود... یار می آمد و من، مستِ حضورش بودمتا به آغوشِ لبش، فاصله چون تاری بود گاهِ دیدارِ روخش، دیده ی من میلرزیداشکِ چشمانِ تَرم، شبنمِ خونباری بود ای دریغا ! ک...
سکوتِ وهم آلودِ یک شهر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:34
زمانی که کودکی را دیدم،کنار خیابان،ترازویی را در آغوش گرفته و خفتهنخُست گریستم و سپس آهی کشیدمو بعد از آن فریاد شدم ،در سکوتِ وهم آلودِ یک شهر xa0 اگر سیلابِ خون گیرد، امان از دیدگانِ مننباید خُرده کس گیرد، ز چشمِ خون فشانِ من که طاقت داده ام از کف،ز این اندوهِ بی پایانکُند کَر...گوشِ عالم را، در ای...
( زیبای ری) - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:33
( زیبای ری) آنقدر گفتی زِ مستی، با من ای زیبای ریعاقبت نوشیدم از ، چشمانِ مستَت جامِ می چون شُدم مخمورِ آن ، چشمانِ شهلا از شرابشاعری را پیشه کردم، با تو ای! فرخنده پی دل ببریدم ز غیر و چون سپردم دست توشد برایم همچو فروردینِ خرّم ،ماه دی دلبری کردی ز من ،منهم برایت عاشقیکی ! چنین عیشی نموده در جهان،...
(یکی دارد) - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 5:20
(یکی دارد) یکی دارد فلان جا خانه ای شیک نمای ساختمانش سنگ آنتیک یکی مستأجر و بی خانمان است نشسته در سرایی تنگ و تاریک یکی از بسکه خورده مرغ و شیشلیک شده چاق و تپل مانند پاتریک غضنفر هم فلافل را سه نونه چنان خورده که افتاده به تیک تیک یکی میرِ سفر قزاق و تاجیک به هندوستان و گرجستان و مکزیک قلی هم میر...
(زخم تنهایی) - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 5:20
(زخم تنهایی) زخم تنهایی من تاول ناسور شدهداد از این دل که چنین بی کس و مهجور شده بسکه بی مهری و کین دیده ام از چرخِ فلکزندگی در نظرم وصله ی ناجور شده اندرین شهر بلاخیز که من زاده شدمعشق٬ از خاطره ها رفته و نافور شده مرده احساسِ گلِ سرخ در آغوش هَزارناله ی زاغ سیه ٬ گوشه ی ماهور شده خنجر از پشت زدن د...
دست تنهایم - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 7:15
xa0 این بار رسیده ام به چند قدمی ات، بایدچنان تصویری از تو بسازم که معمارها انگشت به دهان بمانند!نقش می بندی در ذره ذره حواسم و اعتراف می کنم درک این همه زیبایی کار من و شعورم نیست. تسخیر قلعه ی تو فراتر از سختی های روزمره است ، می ترسم از پسش بر نیایم.می شود یک سوال بپرسم؟این چه عطری است به خود زده...
(کرکس) - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 7:15
اگر گَنده خور کرکسیxa0 شُدعقابو یا پاره سنگی بشد دُرّ ِ ناب... شود این توهّم ، مرا آشکارکه ناکس شود ،کس دَراین روزگار رود سوی رفتارِ نیک و صوابچو نیلوفر آید، بُرون از خلاب زِ زشتی کشدxa0 دست و زیبا شودزِ فرّ و بزرگی چو دریا شود دریغا! بود این خیالی محالکه مانند شیری، بغردxa0 شغال که نا کس اگر کس شود...

برچسب‌های مرتبط

رسیدن باران به پدرش | یاد دارم در غروبی | یاد دارم | یاد دارم شبی چشمم نخفت | یاد دارم روزگار پیش را | یاد دارم یک غروب | یاد دارم در | یاد دارم درغروبی سرده سرد | یاد دارم در غروبی سردسرد | یاد دارم که شبی